
یه سیب خواستم
دوست داشتم به منم یه سیب قرمز بدی
خیلی منتظر شدم
بارها ازت خواستم
بهم دادی
یه سیب قرمز
آنقدر قرمز ، که باورش برام سخت بود
بعضی ها فکر کردن من لیاقت این سیب رو ندارم
بعضی ها ناراحت شدن و بعضی خوشحال و بعضی.........!!!
خدایا ..... واقعا من لیاقت سیب به این قرمزی رو داشتم ؟
هنوزم باورم نمیشه که یه آرزو بشه یه واقعیت
کمکم کن
توی آخرین لحظه ها....

وقتی که دشت آسمون پر از گل ستاره است
به عطر بودن دوبارت
یه دامن ، یه بغل ، گل ستاره می چینم
گلهای آسمونو
تو یه بغل احساس می پیچم
یواشکی
یه قاصدک ، توی گلها جا می گذارم
تا جای من
ترانه بودنت رو تبریک بگه
مهربونم ، تولدت مبارک


آقا جون ....
این بار هم مثل هر سال می نویسم
اما این بار نه برای درد مردم ، نه برای مظلومیت ، محرومیت و معصومیت وارثان شما
که این درد تا زمان طلوع قشنگتون همواره ودیعه زندگیشون خواهد بود
اینبار از درد خودم می خوام بنویسم ........................
آقاجون برای شما می گم
چون می ترسم دردمو به کس دیگه ایی بگم ، چون می دونم
با همه بدی هام ، با همه روسیاهی هام و با همه بوی تعفن ام ، هر وقت صدا زدم ، جوابمو دادین
آقا جون ، اسم من یه مسلمان شیعه است
که از شیعه بودن ، به اندازه شین هم نفهمیدم
آقاجون من یه مسلمان شیعه ام
که ادعا می کنم منتظرم
اما دروغ نمی گم ، هیچ وقت منتظر نبودم و دوست ندارم ادای منتظر بودن رو هم در بیارم
آقا جون ، خسته شدم از خنده های الکی و تصنعی ، از ماسک زدن به صورت
از وانمود کردن به چیزی که نیستم اما جامعه می خواد که باشم
خسته شدم از جامعه ایی که من دروغی من رو می خواد ، منو با رغن روغن و عشوه و لباس تنگ می خواد
خسته شدم از بوی گند تفعن مرد هایی که هوس ، انسانیت شون را به فساد کشونده
خسته شدم از ...........................، که اسلام را با سیاست قاطی می کنن و هر آنچه که به نفع خودشون هست رو به خورد مردم می دن
خسته شدم از آدمایی که با اعتقادات مردم بازی می کنن و زندگی رو بهشون سخت کردن
آقاجون خسته شدم از مظلومیت مردم
خسته شدم از به اسارت کشیده شدن آدما توی بند تظاهر و تجمل
آقا جون ، خسته شدم از بس دلم از دیدن درد وارثانت درد گرفت اما کاری از دستم بر نمی اومد
آقا جون ؛ ادعا می کنم که شخصیتم رو خودم می سازم
اما نمی دونم چند بار ، با لباس هام ، نگاه مغرورانه ام ؛ کلام گستاخانه ام ، امکاناتم برای خودم شخصیت ساختم
نمی دونم چند بار با این چیزای مسخره باعث حسرت کشیدن کس دیگه ایی شدم
ادعا می کنم از دروغ گفتن متنفرم و پشت کسی غیبت نمی کنم
اما نمی دونم ، چند میلیون بار ، از شیرینی غیبت کردن لذت بردم و با جمع خندیدم و دیگران رو مسخره کردم
ادعا کردم کارم برای رضای خداست
اما نمی دونم چند با ریا ، جای رضا رو گرفت
ادعا کردم مسلمونم
اما از انجام ساده ترین کار هاش باز موندم
ادعا کردم مبادی آدابم
اما نمی دونم چند بار حرمت پدر و مادرم رو نگه نداشتم
آقا جون ادعا کردم از روی ظاهر آدما درباره شون قضاوت نکنم
اما نمی دونم چند بار خودم رو به دست تظاهر و تجمل سپردم
آقا جون ، این منم
این من پر مدعا که ادعا تمام وجودمو پر کرده
می بینی ، گم شدم
آقاجون درد زیاده .........................
من منتظرم ، خیلی وقته منتظرم ............
میشه نسخه درد من رو هم بدین ..........................................

وسوسه ام کرد با آمدنش
که خداحافظی کند
در پاسخ درنگ کردم
و هنوز
در نرمای تاریکی
بوی پیراهنش را می شنوم

با هفت آسمون
پر از گل ياس و ميخک
با صد تا دريا
پر از عشق و اشتياق و پولک
يه قلب عاشق با يه حس بي قراري کوچک
فقط مي خوام بهت بگم
داداش گلم تولدت مبارک

حرفهاي ما هنوز نا تمام....
تا نگاه مي کني
وقت رفتن است
باز هم حکايت هميشگي
پيش از آنکه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
آي.......
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چه زود
دير مي شود
همه چيز در سکوت
رنگ تو را پيدا مي کند
انگار سکوت يعني تمام حرف هاي تو
نگاه کن......
سکوت کرده ام!
سراغم را نمي گيري ؟

نگاه مادرم باران یار است
و نقش چادرش رنگ بهار است
صفا و صبر او ُ دریای نور است
گل سجاده اش رنگ بلور است
و ذکر حق بر او اوج سرور است
برایم او نگه دار ُ زانکه نور است
